<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دو کلمه حرف</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 12:00:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مردی که نمیترسد</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;کتک ها را او می خورد، فحشها را او میشنود، تهدیدات را او به جان میخرد و افتخارش نصیب دیگری می شود! و یاحسینش را برای دیگری میگویند. منظورم از &quot;دیگری&quot; همان است که خدا رو شاهد میگیرم اگر سال پیش این موقع عکسش را به این جماعت نشان میدادی بیشترشان حتی نمیدانستند عکس کیست...&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;این جماعت بسیار جالبند. همه شان را میگویم! از هر رنگی! چه سبز ، چه غیر... گاه چنان بتهایی میسازند که خودشان هم در عجب میمانند. گاه یک شبه انسانی را به عرش می رسانند و گاه در همان یک شب بر زمینش میکوبند. و یادشان میرود که همه دردهای امروزمان از بت پروری است. از آن نماد هایی است که ساخته ایم. نمادی برای خوبِ بی چون و چرا و نمادی برای بدِ مطلق و نمادی ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;باشد! حرفهایتان قبول! &quot;دیگری&quot; هم خوبست. &quot;دیگری&quot; اصلا گل است. گرچه نمیدانم تمام این سالها کجا بوده.گرچه نمیدانم چهارسال پیش کجا بود.گرچه خیلی چیزهای دیگر را نمیدانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;اما شیخ هرچه که بوده و هرچه که هست مظهر شجاعت است. او به همه آموخت که در این سن و سال هم میتوان مانند یک جوان مبارزه کرد.شاید او از معدود کسانی بود که دیدم بر حرفش  ایستاد و  از ترسش پنهان نشد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 12:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;زود میگذره ها ... یادم میاد  سالها پیش رو که یه تاریخ خوشگل داشت مثل امروز. دقیقا ۱۱ سال پیش. ۷/۷/۷۷ .بچه بودم و چقدر منتظر بودم که چنین روزی برسه. حالا مگه قراره چی بشه؟ چه خبره مگه؟ چه فرقی با روزهای دیگه داره. هیچی به خدا...&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;این یکی دو روزه با هرکی که حرف میزنی انقدر هشت ، هشت میکنه که حال آدم رو به هم میزنه. شاید هم تقصیر از خودم باشه. به هرچی که میفته دهن مردم حساس میشم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;ولی جدا از این حرفها داشتم فکر میکردم که مثلا حدود یازده سال و اندی دیگه میگذره و میشه ۹/۹/۹۹ . اونموقع کجا هستم. چیکار میکنم. شرایط جامعه چه فرقی با امروز کرده؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دو کلمه حرف: شما بگید من هم قول میدم بگم. یازده سال دیگه این موقع  هم زندگی شخصیتون ، هم اجتماعتون. به کجاها رسیده، چه تفاوتهایی کرده ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 06:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Yashel</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;همینطور که هوا به سمت سرد شدن میره حس و حال گشت و گذار تو کوه و دشت و صحرا هم کم میشه. دیگه بیشتر هوس یه کنج ِ دنج و گرم و آروم رو داری تا ساعتی با خیال راحت بنشینی و از یک نوشیدنی گرم لذت ببری ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سالهاست که اینجا میام. جایی دنج و آروم. بارها از پنجره اش اولین برف زمستانی رو نظاره کرده ام. در کنار فنجانی داغ ، موسیقی آرام و دستانی مهربان ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;گاه مکانی برای جر و بحث بوده و  گاه برای نجواهایی عاشقانه...گاه سکوتی سنگین و گاه خنده ای از ته دل...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; اینجا پاتوق روزهای سرد است ...&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://sohrabs.persiangig.com/Yashel.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 21:56:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرباز وطن</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;صدایی که از پشت تلفن میاد و لحن صحبت کردن خودش گویای همه چیزه. راحت میتونستم قیافه ی دمق و افسرده اش رو تصور کنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;-خب حالا اینهمه راه کشوندنت تا خوزستان که چیکار کنی براشون؟  : هیچی! روزی پنج شش تا نامه براشون تایپ میکنم. از هفت صبح تا دو بعد از ظهر کارم همینه. کار خاص دیگه ای ندارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;-ببینم مهندس کامپیوتر رو هزار کیلومتر دور از خونه اش فرستادن که نامه تایپ کنه؟؟؟ اونجا تایپیست ندارن خودشون؟؟؟  : سکوت طولانی....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;-خب حالا از جا و غذا و این حرفها راضی هستی یا نه؟  : والا این چند شبه توی نماز خونه خوابیدم. گفتن جا نداریم بهت بدیم برو یه جا بیرون کرایه کن. غذا هم تعریف چندانی نداره. راستی موبایلم رو نذاشتن ببرم داخل.پستش کردم تهران.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;-حالا اینهمه فشار میارن چقدر حقوق میخوان بدن؟ : پنجاه و دو تومن! نزدیک چهار برابر این پول در ماه خرجمه. فقط هردفعه که میام و میرم ۸۰ تومن پول هواپیما میدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دوکلمه حرف: روزی که داشت میرفت هیچ وقت یادم نمیره. کارش رو مجبور شد تعطیل کنه. از خانوادش دور بشه. هزار تا مشکل دیگه رو هم همینجوری ول کنه و بره دورترین جای ممکن. فقط به گناه اینکه یه پارتی نداشت که نگهش داره تهران. برای اولین بار بعد از بیست سال که باهاش دوستم  گریه اش رو میدیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 06:42:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو کلمه حرف</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;امروز این وبلاگ وارد چهارمین سال نوشته شدنش میشه. خوشحالم جایی رو دارم که هر از گاهی از درون می نویسم و دوستان خوبی پیدا کردم که به من انگیزه نوشتن رو میدن.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;همیشه نگاهم به وبلاگ نویسی به عنوان راهی بوده برای از درون نوشتن و شاید اندکی آرام شدن. و اگر روزی احساس کنم که دیگه نوشتن این آرامش رو بهم نمیده مطمئنم که میذارمش کنار.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;توی این مدت به تایید اکثر دوستان همیشه جزو اولین نفراتی بودم که نوشته هاشون رو خوندم.بدون توجه به اینکه نویسنده وبلاگ کیه٬چیکارس٬دختره یا پسر٬زنه یا مرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;همیشه نوشته ها رو دو یا سه بار خوندم بعد نظر گذاشتم. چون متنفرم از اینکه فقط بیام و اعلام حضور کنم. وقتی هم با پستهایی روبرو شدم که مثلا حاوی یک متن ادبی یا شعر بوده ترجیح دادم که به یک لبخند یا گل قناعت کنم و ارزش متن رو خراب نکنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;پس طبیعی بود که چنین انتظاری هم در مقابل داشته باشم. تعداد زیادی از لینکها رو  حتی بعضا علیرغم میل باطنی پاک کردم. برای اینکه نویسنده ی اونها سالی یکبار هم سر نمیزد ببینه اینجا چه خبره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;درسته که توی این چند سال بارها طرز نوشتنم عوض شده اما خطوط قرمز و حریم ها همیشه همون بوده. خوبه که آدم هرکاری رو که شروع میکنه حریم ها رو هم مشخص کنه. حالا از همین نوشتن بگیر تا کارهای بسیارمهم تر توی زندگی واقعی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;امیدوارم که توی این مدت مطلبی یا نظری ننوشته باشم که موجب ناراحتی کسی شده باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;پایدار باشید.&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://sohrabs.persiangig.com/DSC00495-1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 12:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>winter blues</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;هوا ابری میشه و کم کم بارون شروع میشه. بارونی که با خودش بوی پاییز رو میاره. آخرین روزهای شهریور که میشه حالم همیشه میگیره. کافیه اولین باد پاییزی شروع به وزیدن کنه تا من رو با خودش ببره تو فاز افسردگی...&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;خیلی از آدمهای اطرافم رو که میبینم،پاییز رو دوست دارن. خیلیها عاشقش هستن. برای اومدنش لحظه شماری میکنن اما من نه! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;باور کنید بعضی وقتها مینشینم فکر میکنم کاش میتونستم شش ماه دوم سال رو کوچ کنم. برم یه جای گرمسیری که نه بوی پاییز بهم بخوره نه سوز زمستون. نه برگ ریزون رو ببینم نه یخ زدن کوچه و خیابون...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;نمیشه اما! بخوام و نخوام داره میاد.بخوام و نخوام باید لباسهای گرمم رو بذارم جلوی دست.  مثل خیلی چیزهای دیگه که نمیتونم از وقوعشون جلوگیری کنم، بهتره باهاش بسازم و سعی کنم ازبودنش لذت ببرم. سعی کنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دارم توی قفسه دنبال یه چیزی میگردم. یه ورق از یه روزنامه ی قدیمی که نگهش داشته بودم. یه مقاله ای داشت درباره ی *winter blues. فکر کنم شدیدا به درد این روزهای من میخوره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;*:به نوعی افسردگی گفته میشه که با شروع فصل سرد سال و کوتاه شدن روزها بوجود میاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 14:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از حواس پرتی ما</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;کارتم رو وارد ATM میکنم، منتظر میمونم تا پرداخت کنه، با دیدن یه دونه دوهزار تومنی که از اون تو در میاد در جا خشکم میزنه. زمین و زمون رو فحش میدم که دستگاه پولم رو خورده، اما رسید رو که میده میفهمم که به جای بیست تومن،دو تومن زدم. یکمی این ور و اون ور رو نگاه میکنم یه وقت کسی نباشه فکر کنه من با این شان و منزلت اجتماعی از عابر بانک یه دونه دوتومنی گرفتم. دوباره کارتم رو میذارمو پولم رو میگیرم...&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;...میرم سمت درمونگاه ، ماشین رو مقابل درمونگاه پارک میکنم و میام که از خیابون رد بشم. صدای ترمز شدیدی میاد... دفترچه درمانی و موبایلم پرت میشه هوا و خودم میفتم زمین. صدای چند نفر رو میشنوم که میگن : مرد...مرد...مرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;چشم به هم میزنم میبینم ملت بالای سرم جمع شدن. خجالت میکشم. سعی میکنم بلند بشم، راننده هی تلاش میکنه که بطری آب رو بچپونه تو دهن من.هی من میگم ولم کن چیزی نشد،آقاجون چیزی نشد سوار شو برو...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;در چشم بهم زدنی راننده ناپدید میشه. برمیگردم سمت ماشین،هنوز چند تا آدم بیکار با تعجب زل زدن به من...یکمی دست و پام رو تکون میدم ببینم سالمه یانه.شانس آوردم که کنار ماشین بهم خورد. جالبه قبلا یکبار دیگه هم دقیقا همینجوری ماشین زده بود بهم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دوکلمه حرف: عجیب این روزها حواسم پرته. نمیدونم چرا.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دوکلمه حرف2: مدیونید اگه کامنت بذارید که :.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; اصلا مگه شما گشنگی نکشیدید که عاشقی یادتون بره...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 16:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این شبها</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;هر چقدر هم که بی ایمان باشی. هرچقدر هم که در طول سال غرق در کارهای خودت باشی و معنویات رو فراموش کرده باشی. هر چقدر هم بیخیال همه چیز باشی ، بد نیست که سالی یکی دو دفعه و هردفعه قدر چند ساعت به خودت بیای و فکر کنی...&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;فکر کنی به این چند سالی که زندگی کردی... فکر کنی به آینده ای که نمیدونی قراره چی برات پیش بیاد.اونوقته که احساس میکنی احتیاج داری به دعا! احساس میکنی که خیلی از آدمهای دور و برت  احتیاج دارن به دعا.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;اونوقته که میفهمی شاید بد نباشه سالی یک دفعه هم که شده  سنت شکنی کنی. میفهمی که این شبها بهترین فرصته.برای اینکه  دستانت رو به  آسمون بگیری و آروم زمزمه کنی:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سبحانک یا لا اله الا انت. الغوث! الغوث! خلصنا من النار یا رب...&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://sohrabs.persiangig.com/masjed.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 16:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میخکوب</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;اعتیاد از هرنوعش که باشه جز ضرر هیچی نداره. بعد از یک مسافرت کوتاه و غیبت دو سه روزه اولین کار انجام نشده ای که در بازگشت به خونه به ذهنم میرسه سر زدن به اینترنته. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;کیف سفری افتاده یک طرف و هنوز محتویاتش جمع و جور نشده. خودم هم هنوز نه یک دوشی گرفتم نه به خودم رسیدم. اما ظاهرا اولویت با چیز دیگه ایه. سر زدن به سایتها و خوندن آرشیو آخبار و چک کردن ایمیلها و پیغامها و خوندن وبلاگها...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;هرکس که در اتاق رو باز میکنه و میگه خب چه خبر؟ تعریف کن چیکار کردی؟ چی شد؟ و جواب درست و حسابی نمیشنوه مجبوره که دست آخر بگه : چیه دوساعته میخکوب شدی روی لپ تاپت؟ حالا انقدر اینترنت مهم شده که از همه کارت میزنی ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;دو کلمه حرف: درسته که چیزهایی که گفتم به یک بخش مهم در زندگی خودم تبدیل شده. ولی شخصا اعتقاد دارم که کم کم دارم تبدیل به یک خوره میشم. بهتره سعی کنم یکمی با خودم مبارزه کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 09:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمضان می آید</title>
<link>http://2kalameh.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000099&gt;از بچگی ماه رمضون رو دوست داشتم.  همیشه  وقتی که میومد همراه با خودش یک بوی خوب و دوست داشتنی میاورد. هنوز هم که هنوزه  دوست داشتنی مونده.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;بچه که بودم از ترس بابام روزه نمیگرفتم. کافی بود بفهمه تا حسابی دعوام بکنه. یادمه یکبار تا نزدیکای غروب هیچی نخورده بودم. وقتی فهمید اومد و مجبورم کرد تا غذا بخورم... چقدر گریه کردم... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;همین الانش هم بعضی وقتها یواشکی میاد بهم میگه غذا تو یخچال هستا! برو تا مامانت حواسش پرته بخور! و من رو حسابی میخندونه. مگه من از ترس مادرم روزه میگیرم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;رمضان گرمی خواهد بود. امیدوارم خدا به روزه داران واقعی اجر بده. نه افرادی مثل من که دیگران بهم میگن همه جور غلطی میکنی و روزه هم میگیری.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=2kalameh&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>2kalameh</dc:creator>
<guid>http://2kalameh.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
