تبليغاتX
دو کلمه حرف -
روزهای نسبتا نا آرومی رو پشت سر گذاشتم. شاید اصلی ترینش دغدغه ی برگزار شدن یا نشدن امتحانها بود. متاسفانه دهه ی اول تیر هم داره تموم میشه و من یک امتحان بیشتر ندادم. انقدر این بچه ها نشستن کف حیاط و گفتن ما امتحان نمیدیم که آخرش امتحانات رو اختیاری کردن. هرکس میخواد امتحان میده و هرکی نمیخواد بعدا ! حالا این "بعدا" چه موقع است خدا میدونه. ولی باعث شد که دیگه دانشگاه واحد تابستونی نتونه بده و منهم برای فارغ التحصیلی احتیاج شدید به واحد تابستونی داشتم...نمیدونم شاید قسمت این بود.

مطمئن هستم خاطره چیزهایی که این روزها توی خیابونهای شهر دیدم هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه. روزی که توی ترافیک میدون تو.حید(بخونید میدون جنگ) خدا خدا میکردیم تا سرمون رو نبریدن برسیم خونه...همون روز که اتوبان  چمران کلا رو به بالا شده بود و همه در حال فرار بودن...

ظاهرا آرامش درحال برگشتنه. در نگاه اول از بازگشتش خوشحالم. اما یه چیزهایی بد جوری رو مغزمه...نمیخوام اینجا تحلیلش رو بنویسم که این روزها گوش همه از شنیدن حرفهای سیاسی پرشده.

امیدوارم بیشتر از گذشته قدر آرامش و امنیت رو بدونیم...

دوکلمه حرف: کویر عزیز از فیلتر شدن وبلاگت بسی افسوس خوردم. منتظر هستم که خونه ی جدیدت رو معرفی کنی.

دوکلمه حرف۲:ممنون از دوستانی که تا احساس میکنن کم پیدا شدم احوالپرسی میکنن. شرمنده میکنید.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 7 تیر1388 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |