روزهای بین هفته معمولا جمعیت کمی رو میبینم. هیچ وقت جمعه ها کوه نمیرم چون در شلوغی آخر هفته آرامشم رو گم میکنم.در ضمن آدمهایی هم که عصرهای وسط هفته به اینجا میان بسیار دوست داشتنی تر هستن...
بالا میرسم و یه لیوان چای میگیرم و خرما.انگار لذتی که این لیوان چای،این بالا داره هیچ چیز دیگه ای توی دنیا نداره...
در راه برگشت بسیار خوبم و آرام. هیچ چیز توانایی ناراحت کردن من رو نداره. حتی ترافیک مدرس! حتی فکر هفته ی آینده و دفاع پایان نامه...
خونه میرسم و بعد از یازده دوازده روز میتونم فکرم رو جمع کنم و چند خطی اینجا بنویسم.
میدونم که باید وقت گذاشت و حوصله کرد. اما امتحان کنید. می ارزه!

غروب یک روز پاییزی. توچال
