تبليغاتX
دو کلمه حرف
همینطور که هوا به سمت سرد شدن میره حس و حال گشت و گذار تو کوه و دشت و صحرا هم کم میشه. دیگه بیشتر هوس یه کنج ِ دنج و گرم و آروم رو داری تا ساعتی با خیال راحت بنشینی و از یک نوشیدنی گرم لذت ببری ...

سالهاست که اینجا میام. جایی دنج و آروم. بارها از پنجره اش اولین برف زمستانی رو نظاره کرده ام. در کنار فنجانی داغ ، موسیقی آرام و دستانی مهربان ...

گاه مکانی برای جر و بحث بوده و  گاه برای نجواهایی عاشقانه...گاه سکوتی سنگین و گاه خنده ای از ته دل...

 اینجا پاتوق روزهای سرد است ...

+ نوشته شده توسط در شنبه 25 مهر1388 و ساعت 1:27 قبل از ظهر |
صدایی که از پشت تلفن میاد و لحن صحبت کردن خودش گویای همه چیزه. راحت میتونستم قیافه ی دمق و افسرده اش رو تصور کنم...

-خب حالا اینهمه راه کشوندنت تا خوزستان که چیکار کنی براشون؟  : هیچی! روزی پنج شش تا نامه براشون تایپ میکنم. از هفت صبح تا دو بعد از ظهر کارم همینه. کار خاص دیگه ای ندارم.

-ببینم مهندس کامپیوتر رو هزار کیلومتر دور از خونه اش فرستادن که نامه تایپ کنه؟؟؟ اونجا تایپیست ندارن خودشون؟؟؟  : سکوت طولانی....

-خب حالا از جا و غذا و این حرفها راضی هستی یا نه؟  : والا این چند شبه توی نماز خونه خوابیدم. گفتن جا نداریم بهت بدیم برو یه جا بیرون کرایه کن. غذا هم تعریف چندانی نداره. راستی موبایلم رو نذاشتن ببرم داخل.پستش کردم تهران.

-حالا اینهمه فشار میارن چقدر حقوق میخوان بدن؟ : پنجاه و دو تومن! نزدیک چهار برابر این پول در ماه خرجمه. فقط هردفعه که میام و میرم ۸۰ تومن پول هواپیما میدم.

دوکلمه حرف: روزی که داشت میرفت هیچ وقت یادم نمیره. کارش رو مجبور شد تعطیل کنه. از خانوادش دور بشه. هزار تا مشکل دیگه رو هم همینجوری ول کنه و بره دورترین جای ممکن. فقط به گناه اینکه یه پارتی نداشت که نگهش داره تهران. برای اولین بار بعد از بیست سال که باهاش دوستم  گریه اش رو میدیدم.

+ نوشته شده توسط در شنبه 18 مهر1388 و ساعت 10:13 قبل از ظهر |
امروز این وبلاگ وارد چهارمین سال نوشته شدنش میشه. خوشحالم جایی رو دارم که هر از گاهی از درون می نویسم و دوستان خوبی پیدا کردم که به من انگیزه نوشتن رو میدن.

همیشه نگاهم به وبلاگ نویسی به عنوان راهی بوده برای از درون نوشتن و شاید اندکی آرام شدن. و اگر روزی احساس کنم که دیگه نوشتن این آرامش رو بهم نمیده مطمئنم که میذارمش کنار.

توی این مدت به تایید اکثر دوستان همیشه جزو اولین نفراتی بودم که نوشته هاشون رو خوندم.بدون توجه به اینکه نویسنده وبلاگ کیه٬چیکارس٬دختره یا پسر٬زنه یا مرد...

همیشه نوشته ها رو دو یا سه بار خوندم بعد نظر گذاشتم. چون متنفرم از اینکه فقط بیام و اعلام حضور کنم. وقتی هم با پستهایی روبرو شدم که مثلا حاوی یک متن ادبی یا شعر بوده ترجیح دادم که به یک لبخند یا گل قناعت کنم و ارزش متن رو خراب نکنم.

پس طبیعی بود که چنین انتظاری هم در مقابل داشته باشم. تعداد زیادی از لینکها رو  حتی بعضا علیرغم میل باطنی پاک کردم. برای اینکه نویسنده ی اونها سالی یکبار هم سر نمیزد ببینه اینجا چه خبره.

درسته که توی این چند سال بارها طرز نوشتنم عوض شده اما خطوط قرمز و حریم ها همیشه همون بوده. خوبه که آدم هرکاری رو که شروع میکنه حریم ها رو هم مشخص کنه. حالا از همین نوشتن بگیر تا کارهای بسیارمهم تر توی زندگی واقعی.

امیدوارم که توی این مدت مطلبی یا نظری ننوشته باشم که موجب ناراحتی کسی شده باشه.

پایدار باشید.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 5 مهر1388 و ساعت 3:55 بعد از ظهر |