تبليغاتX
دو کلمه حرف
روزی که اینجا شروع به نوشتن کردم به پایانش فکر نمیکردم. فکرش رو نمیکردم که یک روز بخوام تعطیلش کنم و برم پی کارم. هر از چند گاهی که کسی از دوستان دست به این کار میزنه بسیار حالم گرفته میشه. چون دوست دارم بمونه و از خوندنش لذت ببرم. چون واقعا به تمامی وبلاگ های لینکم علاقه دارم.

اینها رو گفتم که بگم متاسفانه چند روزیه که وقتی روی وبلاگ مسعود کلیک میکنم ارور میده که وبلاگ حذف شده. بی خداحافظی ! بی خبر!!!

میدونم که هرجایی رو نخونی اینجا رو میخونی. پس بدون که دلمون تنگ میشه برای خودت و نوشته هات. دوستت داشتیم چه وقتی که "قلم" بودی چه وقتی که دلتنگی های مرد ناشناس رو مینوشتی و چه این اواخر که نامه هات رو میخوندیم. بدون که با برگشتنت خوشحال خواهیم شد. بخاطر متنهای زیبایی که خوندیم و چیزهایی که آموختیم.

دو کلمه حرف: آیا تا بحال شما هم ازاین افکار شوم-تعطیل کردن- به ذهنتون رسیده ؟

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 19 فروردین1388 و ساعت 8:1 بعد از ظهر |
این روزها فرصتی هست برای اینکه بیشتر توی دنیای مجازی بچرخم. به وبلاگهای دوستان سر میزنم و نوشته هارو میخونم و لذت میبرم. بار ها هم به دوستان گفته ام که خوبی اینجا به مجازی بودنشه. وقتی مجازی هستیم راحت تر حرف میزنیم راحت تر درد دل میکنیم و مشتاقانه تر میشنویم...

آرشیو نوشته های خودم رو که نگاه میکنم اعتراف میکنم صداقتی رو که من توی "دو کلمه حرف" داشتم توی زندگی واقعی خودم نداشتم. شاید حرفهایی رو بعضی وقتها اینجا زدم که پیش هیچ آدم حقیقی نمیتونسم بگم...

به انسانهای اینجا-که مجازی هستند و دوست هم دارم که مجازی باقی بمانند- عشق میورزم. همیشه به همان اسمی که شاید هم اسم مستعارشان باشد قناعت کرده ام و نخواستم هم که بیشتر بدانم. نه دنبال اسم حقیقی کسی بوده ام و نه دنبال ایمیل و نه اینجا دنبال معشوقه میگشتم.حتی اگر حرفی را هم برای کسی خصوصی نوشتم شاید احساس میکردم که اینگونه راحت ترم ... تنها چیزی که برایم مهم بوده و هست حرفهاست و نوشته ها... باشد که بشنویم و شنیده شویم...

حدودا یکسال پیش پستی با همین مضمون نوشتم  یک کامنت بسیار زیبا داشت از یک دوست که برای همیشه توی ذهنم باقی موند :

"مجازی بودن این دنیاست که اینقدر قشنگش کرده. یه جا برای از درد گفتن ، شنیده شدن،مرهم شدن،همراه شدن و پذیرفته شدن  که تو دنیای حقیقی خیلی کم پیدا میشه.کاش این دنیا هم با ما اینطور بود...به ما فرصت حرف زدن و شنیده شدن میداد....به ما پناه میداد...تا مجبور نشیم از ترس همدیگه نقاب بزنیم و اینهمه گرد و غبار حجاب دلهامون بشه...."

مجازی بمانیم...

+ نوشته شده توسط در جمعه 7 فروردین1388 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |