تبليغاتX
دو کلمه حرف
جاده ی مه گرفته و شرشر باران و صدای سیاوش و زیبایی خیره کننده ی حیران! وصف ناشدنی ترین حس زندگیم رقم زد...

تو مثل شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی...هنوزم قبله ی معصوم نمازی...

تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیر و خاکی... هنوزم برای من عزیز و پاکی...

هجدهم تیرماه۱۳۸۷-گردنه ی حیران

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت 3:1 بعد از ظهر |
توی این چند روزی که وقتم آزاد تر شده سعی میکنم بیشتر توی سایتها و وبلاگهای مختلف گشت بزنم.وقتی صفحه اول بلاگفا رو باز میکنم و آخرین وبلاگهای بروز شده رو نگاهی می اندازم واقعا ایمان میارم که علیرغم اینکه تعداد وبلاگها بسیار زیاده اما هشتاد درصدشون واقعا محتوا ندارن.

حالا ما نگفتیم این ۴ تا خطی که خودمون مینویسیم سرشار از محتواست.ولی خدا وکیلی نگاه میکنم میبینم مثلا یارو اومده یه وبلاگ گل گلی درست کرده بعدشم با فونت سایز ۳۲ توش نوشته که عاشقتم اقدس جونم...کی میشه ما به هم برسیم...دختر برتر از پسر آمد پدید...آخرین کلیپهای...

ملت جالبی داریم.کامپیوتر میخرن تا باهاش آهنگ گوش بدن.از اینترنت فقط چت کردن رو بلدن.وبلاگ مینویسن تا دوست دختر پیدا کنن.ماهواره میخرن تا اسپایس نگاه کنن.موبایل میخرن که فیلم زن و بچه ی ملت رو بلوتوث کنن.از رانندگی فقط فحش دادن رو یاد گرفتن و البته ضایع کردن حق خانومها.روشنفکرانه ترین عملشون اینه که توی تاکسی راه حل های سیاسی و اقتصادی ارائه بدن.دلسوز که میشن توی خیابون به حال یه دستفروش یا یه معتاد تاسف میخورن و میگن کاش من یک کاره ای بودم همه ی اینهارو سروسامون میدادم....

پینوشت: ما نگفتیم خودمون خوبیم.ما هم جزئی از همین ملتیم.

 

+ نوشته شده توسط در جمعه 14 تیر1387 و ساعت 0:51 قبل از ظهر |
زیر آفتاب سوزان در حال بالا رفتن هستیم . در حال جان کندن و عرق ریختن به خود لعنت میفرستیم که دوباره به بیراهه زده ایم و تنها آرزویمان بازگشت است...

اما نمیدانیم که فردای همان روز دل تنگ میشویم.دلتنگ آرامشی که کوهستان هدیه میکند.دلتنگ تازگی که به روحمان روا میدارد...

شاید کوه تنها چیزی باشه که هوای من رو عوض میکنه...

خرداد ۸۷

+ نوشته شده توسط در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 5:18 بعد از ظهر |