تبليغاتX
دو کلمه حرف
درسته که از ته دل خوشحال نیستم ولی باز یه نفس راحت میکشم و میگم خدا روشکر که این امتحانها تموم شد.لا اقل الان سه چهار شبه که راحت میخوابم دیگه از تپش قلب و کابوس هم خبری نیست.

نمیخوام کلاس بذارم ولی بخدا یه غلطی کردیم این رشته رو انتخاب کردیم حالا مثل ... چهار نعل گیر کردیم توش.و بدترین قسمت ماجرا هم اینه که به هرکی میگی دانشگاه آزاد درس میخونم فکر میکنن شبهای جمعه توی دانشگاه نمره خیرات میکنن .خبر ندارن که تو این واحد خراب شده ی تهران  جنوب چه بلاها که سه سال سر ما نیومد.

بگذریم! چهار پنج روز دیگه فرصت دارم که خستگی در کنم. ولی این خستگی به این راحتی ها تموم نمیشه.از درون خسته ام. از زندگی! از همه ی ابعادش...

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 0:8 قبل از ظهر |