تبليغاتX
دو کلمه حرف
اصولا ما ایرانیها توی هرچیزی عقب مونده باشیم تو یک چیز جزو ملل پیشرو جهان هستیم و اون هم گنده گویی و بزرگنمایی کارهامونه! مثلا با کلی افتخار و بوق و شیپور اعلام میکنیم که ۹۸ درصد قطعات پراید تولید داخله بعد هم وقتی خارجیها دلشونو میگیرن و به ما میخندن میگیم اینها چشم دیدن پیشرفت مارو ندارن! یا مثلا رییس مترو تهران میگه که متروی این شهر زیباترین متروی جهانه!!!(در صورتیکه اگه کسی عکسهای متروی مسکو رو دیده باشه-که سالنهاش از لابی هتل استقلال تهران شیک تره- تازه معنای تو خالی بودن این حرفهارو میفهمه).یکه از جاهای دیگه که روش خیلی دور ورداشتیم کتابخانه ی ملی ایرانه...

حدود یکسالی میشه که به این مکان رفت و آمد دارم. و تجربه ی من توی این مدت :

۱) توی این مکان نظم و ترتیب فوق العاده حاکمه! اما فقط برای شما مراجعه کننده ی گرامی! برای خودشون نه! همچین مو رو از ماست برات میکشن بیرون که کیف کنی از شمردن صفحات جزوه شما تا دست کش کردن به دست خانومهایی که به ناخنهاشون لاک زدن.

۲)همه چیز سر ساعته! البته باز برای شما! حتی اگر یک دقیقه به ساعت ۸ مونده باشه حق ورود ندارید.ولی وقتی وارد میشید کلی باید معطل کارمندها بشید تا مجوز ورود شمارو به این مکان مهم صادر کنن.بعدش نوبت باز شدن مخزنهاست که اونهم تا مسوولش بیاد ...

۳)از خیلی کتابهای مهم تنها یک عدد در دسترس مراجعه کننده است.در صورتی که تا اونجاییکه من میدونم هر مولف موظفه که ۵ جلد(شاید هم بیشتر)از کتابشو به کتابخانه ملی بده.پس کافیه که نیم ساعت دیر برسی تا مجبور بشی برگردی خونه.

۴)سرعت فوق العاده. یک کتابی رو من ۶ ماه پیش درخواست کردم گفتن داریم ولی هنوز چیده نشده.هفته پیش همون کتاب رو درخواست کردم و باز هم همون جواب.

۵)امکانات دیگه واقعا ضعیفه این کتابخونه با این عظمت یه رستوران کوچیک داره که سر ظهر و موقع ناهار خوردن سر جا دعواست.سرویسهای بهداشتی ۲تا دونه واسه کل کتابخونه.نمازخانه با گنجایش ۱۰ نفر.محل نگهداری کیفها ساعت ۱۲ به بعد جا نداره...

پینوشت۱:یه اصطلاحی واسه ی کتابخونه دارم که روم نمیشه اینجا بنویسم.سارا میدونه چی میگم.

پینوشت۲:اوضاع درسی خرابه.یک ماهی نیستم.

چقدر غر زدم.

شب بخیر!

+ نوشته شده توسط در شنبه 15 دی1386 و ساعت 0:37 قبل از ظهر |