تبليغاتX
دو کلمه حرف
موسیقی بعد از ناهار رو هم گوش کردیم.دیگه وقت کلاس رفتن بود.از پارکینگ راه میفتیم سمت دانشگاه...

از دور میبینم وسط خیابون شلوغه .با عجله رفتیم سمت خیابون.بله تصادف شده بود.یه ماشین زده به ۳تا از دخترای دانشگاه که در حال رد شدن از وسط خیابون بودند.یکیشون داغون شده بود سر و صورتش همش خون بود.دوستاش هم داشتن گریه و زاری میکردن.

توی یک ماه اخیر این سومین تصادف اینجوری بود که تو شهر میدیدم.

یک مدت هی میگفتن جلوی دانشگاه پل هوایی بذاریدوقتی که گذاشتن هیچکس از پل رد نمیشد تا مجبور شدن وسط خیابون رو نرده بکشن بعد از چند روز هم بچه های شرور دبیرستان بغل دانشگاه یه قسمت از نرده ها رو کندن و دیروز دقیقا زیر پل عابر...

نمیدونم اون دختر زنده مونده یا نه! به این فکر میکنم که چرا انقدر این چیزها داره عادی میشه. دیگه از هرکس میپرسی یکی از نزدیکانش این اتفاق براش افتاده. شاید یه روز هم این اتفاق برای من بیفته.اتفاقی که حاصل حماقت جمعی همه ماست. حماقت ما که هنوز یاد نگرفتیم از روی پل عابر رد بشیم.حماقت ما که مثل خر رانندگی میکنیم و حماقت ما که نرده های وسط خیابون رو میخوریم...

+ نوشته شده توسط در جمعه 11 آبان1386 و ساعت 2:27 بعد از ظهر |