۱) فکر میکنم تنها جمله ای که توی ۲۱ سال اخیر تقریبا هر روز از مادرم شنیدم این بوده که صبح که از خواب بلند میشی رختخوابت رو مرتب کن.ولی خداییش ادم خیلی بی نظمی نیستم توی این همه سال هم تا به حال نشده چیزی از وسایلمو گم کنم.
۲)اصلا ادم مذهبی نیستم به قیافم هم نمیخوره ولی روی یک چیزی خیلی خیلی حساسم و اون مال مردمه ( به قول مذهبیون حق الناس) حتی اگه خودکار یک نفر رو بی اجازه وردارم و باهاش بنویسم عذاب وجدان میگیرم.(اونهایی که منو میشناسن خواهشا استثنا پیدا نکنن غلط کردم!)
۳)توی ۲۱ سال اخیر چند دفعه بد جوری دماغم سوخته : اولیش اینکه سال ۱۳۸۰ یکی از بهترین دوستام رو توی تصادف رانندگی از دست دادم . دیگری اینکه سال ۱۳۸۴ اقای دکتر ... رییس جمهور شد.سال ۱۳۸۵ هم بهترین رفیق زندگیم واسه ی همیشه پا شد رفت خارج ( خدا خفت کنه مهدی که همه ی وبلاگ من درباره ی تو شد).البته یکی دو تا دیگه هم هست که ترجیحا نمیگم.
۴)اگه طرفدار نداشته باشم خدایی دشمن هم ندارم.سعی میکنم کسی رو از خودم نرنجونم.اهل قهر و اینجور چیزها هم نیستم.همیشه دوست دارم جوب اعتماد دیگران رو بدم اگه یه نفر بیاد به من بگه سهراب من به تو اعتماد دارم برام خوشایند ترین جمله هاست.
۵)یک نفر رو توی زندگیم خیلی دوست دارم .ازین عشقهای مسخره هم نیست که با یه لبخند درست شده باشه فردا هم با یه اخم از بین بره.لحظه هایی که باهاش هستم واقعا ارام بخشه برام.اعتراف میکنم که چنین حسی رو به کسی نداشتم و نخواهم داشت.چون میدونم این نوشته رو میخونه باز هم بهش میگم که دوستت دارم و هر گز فراموشت نمیکنم.
