تبليغاتX
دو کلمه حرف
بعضی موقع ها بدجوری میرم توی فکر.طوری که تا دو سه روز همینجوری تو خودمم.سالی چند دفعه اینجوری میشم.مثلا موقع سال تحویل یا شب تولدم و شب قدر.

شب قدر امسال هم ازین قاعده مستثنی نبود.یکسال گذشته رو با خودم مرور میکردم خیلی اتفاق داشت.شاید بیشتر از سالهای قبل.بد وخوب.تلخ و شیرین.یاد اقای غفوری افتادم که سال پیش این موقع کنار من نشسته بود و دعا میکرد ولی امسال فوت کرده.به برادرم نگاه میکنم که روبروم نشسته.حلقه ی ازدواجش هم توی دستشه به افراد دیگه ی جمع نگاه میکنم یکی فارغ التحصیل شده یکی دیگه مادرش از دنیا رفته.توی دلم میگم خدا کنه همه ی اتفاق ها خوب باشه.ولی حیف که نمیشه.مثل همیشه بعد از فکر کردن دلم میگیره.دچار اضطراب میشم. همش توی این فکرم که سال دیگه این موقع چه چیزهایی ممکنه پیش اومده باشه؟ بهرحال هرکسی یک سری ارزوها داره و از یکسری چیزها هم میترسه.

فکر میکردم ببینم از پارسال تاحالا چه کار مثبتی کردم؟چقدر برای رسیدن به اون هدفی که چند ماه پیش برای خودم نوشتم تلاش کردم؟چقدر جلو رفتم؟

...شهاب میزنه بهم:

حواست کجاست؟

-هیچی...هیچی.هستم.صفحه ی چنده؟

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 12:20 بعد از ظهر |
از اونجاییکه پسر یکی از آشنایان که اسمش آرشه و فقط ۹ سالشه یک وبلاگ نوشته تحت عنوان "تبلور عشق"

من هم گفتم بشینم یه وبلاگ بنویسم تا لااقل از آرش ۹ ساله عقب نمونم.خب برای اینکار بالاخره چندتا چیز باید پیش بینی میشد:

۱-متن وبلاگ:

فکر میکنم تنها چیزی که توی وبلاگ های فارسی مهم نیست متن اونه .خب پس منم یه چیزی مینویسم دیگه!

میتونم ۴تا جک درباره ی رییس جمهور بنویسم.یا اینکه ازین متنهایی که توی همه ی وبلاگها هست و همه از هم کپی میکنن بنویسم مثل "دختر زرنگ + پسر زرنگ=..."

۲-کامنتهای دیگران:

خب این موضوع خیلی جای بحث داره.اگه من دختر بودم مشکل کاملا حل شده بود.چون هر بار به محض اپدیت کردن ۵۰۰ تا کامنت همراه با قربون صدقه از طرف اصغر و اکبر و ..... با این مضمونها میومد

                        -سلام وبلاگ قشنگی داری به منهم سر بزن.

                       -سلام خیلی زیبا مینویسی افکارت دقیقا همون افکار منه.وبلاگت خیلی قشنگه.اهنگ وبلاگت

                        منو دیوونه کرد این همون اهنگ مورد علاقه ی منه.بیان زیبایی داری به منم سر بزن.

                       -سلام لینکت کردم گذاشتمت اون بالای بالا.خیلی برام عزیزی.بهم سر بزن.ایمیلم رو  هم

                        گذاشتم.

خب از یک طرف من دختر نیستم از طرف دیگه به دلایل شخصی دلم نمیخواد به دوستام(البته بجز یکی دونفر)

بگم که وبلاگ مینویسم.تا راحتتر بنویسم.از طرف دیگه حال ندارم برم توی وبلاگ این و اون بگم به منم سر بزنید.در نتیجه باید به یکی دوتا کامنت برای هر پست کفایت کنم  که البته چندان هم برام مهم نیست.

۳-هدف وبلاگ:

...هیچی.خیلی فکر کردم دیدم واقعا هدف خاصی ندارم فقط واسه ی دل خودم.

قرار بود دو کلمه باشه ها ببخشید زیاد شد.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 5 مهر1385 و ساعت 7:44 بعد از ظهر |